سایلة. [ ی ِ ل َ ] (ع ص ) مؤنث سائل . رجوع به سائل و سائله شود.
( سایلة ) سایلة. [ ی ِ ل َ ] ( ع ص ) مؤنث سائل. رجوع به سائل و سائله شود.
سائله. [ ءِ ل َ ] ( ع ص ) تأنیث سائل. رجوع به سائل شود. || ( اِ ) سپیدی پیشانی و قصبه بینی که به اعتدال باشد. ( منتهی الارب ). || سپیدی که تا نرمه بینی رسیده باشد و آن را نیز سپید گ...
فرهنگ فارسی
۱ - مونث سایل . ۲ - ( اسم ) سپیدی پیشانی و قصبه بینی که باعتدال باشد . یا نفس سایله . خون جهنده . یا صاحب نفس سایله . جانداری که چون سر او را ببرند خون از رگهای وی بجهد حشرات ماهیها .