معانی کلمه : سامیه
لغت نامه دهخدا
سامیة. [ ی ی َ ] (اِخ ) مؤنث سامی . رجوع به سامی شود.
( سامیة ) سامیة. [ ی ی َ ] ( اِخ ) مؤنث سامی. رجوع به سامی شود.
فرهنگ عمید
سامی٢#NAME?
= سامی٢
فرهنگ فارسی
مونث سامی
دانشنامه عمومی
بلند، بالا
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sāmiye) (عربی) (مؤنث سامی) ، (در قدیم) بلند. ← سامی .
اسم: سامیه (دختر) (عربی) (تلفظ: sāmiye) (فارسی: ساميه) (انگلیسی: samiye)
معنی: والا، بلندمرتبه، ( مؤنث سامی )، ( در قدیم ) بلند، ( سامی، ( در قدیم ) بلند سامی، مؤنث سامی، زن بلند قد، کسی که عازم شکار است
معنی: والا، بلندمرتبه، ( مؤنث سامی )، ( در قدیم ) بلند، ( سامی، ( در قدیم ) بلند سامی، مؤنث سامی، زن بلند قد، کسی که عازم شکار است
