کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه سامان-کردن | کلماتور
معانی کلمه : سامان کردن
تلفظ بین المللی :
/sˈɑmɑn kˈardan/
تلفظ :
[s'AmAn k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
تجدید سازمان کردن
ساسان کرد
سامانۀ کدنابسته
از اسمان عبور خواهم کرد
کرانه آسمان
سامان
سامان بخشی بیمار
سامان خدات
سامان دادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
سامان کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تمشیت و نظم دادن. تهیه کردن. فراهم کردن :
تا جهان باقی بود بادت بقا تا علم را
پایه بفزایی و کار ملک را سامان کنی.
عنصری.
شیرخان ، سامان رفتن بهار می کرد و انتظار آمدن خواص می کشید. ( تاریخ شاهی احمد یادگار ص 197 ).
فرهنگ فارسی
تمشیت و نظم دادن
کلمات مرتبط
تجدید سازمان کردن
ساسان کرد
سامانۀ کدنابسته
از اسمان عبور خواهم کرد
کرانه آسمان
سامان
سامان بخشی بیمار
سامان خدات
سامان دادن
نظرات