معانی کلمه : ساران
لغت نامه دهخدا
ساران . (اِخ ) نام قصبه ای است از عراق . (برهان ) (آنندراج ).
ساران . (اِخ ) یکی از محلات قصبه ٔ تهران بوده و افضل سارانی شاعر هجاگوی قرن دهم منسوب بدانجاست . رجوع به تحفه ٔ سامی ص 167 شود.
فرهنگ عمید
۱. جای بسیاری و فراوانی چیزی (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): چشمه ساران، شاخساران، کوهساران.
۲. سر: گوید آن رنجور ای یاران من / چیست این شمشیر بر ساران من؟ (مولوی: ۳۴۱ ).
۲. سر: گوید آن رنجور ای یاران من / چیست این شمشیر بر ساران من؟ (مولوی: ۳۴۱ ).
فرهنگ معین
(اِ. ) ابتداء، آغاز.
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان جمع آبرود بخش حومه شهرستان دماوند
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: ساران (دختر) (فارسی) (تلفظ: sārān) (فارسی: ساران) (انگلیسی: saran)
معنی: آغاز، سر، ابتدا
معنی: آغاز، سر، ابتدا
