معانی کلمه : زیرک
فرهنگ عمید
زرنگ، باهوش، هوشیار، عاقل و دانا.
فرهنگ معین
(رَ ) (ص . ) باهوش ، زرنگ .
فرهنگ فارسی
زرنگ، باهوش، هوشیار، عاقل ودانا، هوشیاری
( صفت ) ۱ - با فهم هوشیار صاحب فراست . ۲ - فولاد جوهر دار .
دهی از دهستان موردستان است که در بخش بشرویه شهرستان فردوس واقع است و ۱۸٠ تن سکنه دارد .
( صفت ) ۱ - با فهم هوشیار صاحب فراست . ۲ - فولاد جوهر دار .
دهی از دهستان موردستان است که در بخش بشرویه شهرستان فردوس واقع است و ۱۸٠ تن سکنه دارد .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: zirak) باهوش ، هوشیار .
اسم: زیرک (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: zirak) (فارسی: زيرک) (انگلیسی: zirak)
معنی: باهوش، هوشیار، جلد، از شخصیتهای شاهنامه، نام سالار موبدان درگاه ضحاک
معنی: باهوش، هوشیار، جلد، از شخصیتهای شاهنامه، نام سالار موبدان درگاه ضحاک
مترادف و متضاد
زبل، محیل، ناقلا
باذکاوت، باهوش، بیدار، تیزخاطر، تیزرای، تیزهوش، خردمند، دانا، داهیه، داهی، ذکی، زرار، زرنگ، عاقل، فرزانه، فطن، مراقب، مواظب، نبیل، نبیه، وقاد، هوشمند، هوشیار ≠ پخمه
۱. باذکاوت، باهوش، بیدار، تیزخاطر، تیزرای، تیزهوش، خردمند، دانا، داهیه، داهی، ذکی، زرار، زرنگ، عاقل، فرزانه، فطن، مراقب، مواظب، نبیل، نبیه، وقاد، هوشمند، هوشیار
۲. زبل، محیل، ناقلا ≠ پخمه
واژه نامه بختیاریکا
باوارِند؛ رِند ( رِندَل )
