معانی کلمه : زگیل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ضایعۀ پوستی کوچک سفت و سخت که روی پوست بدن پیدا می شود اما درد ندارد، سگیل، آزخ، وردان، واژو، بالو.
فرهنگ معین
(زِ ) (اِ. ) برجستگی کوچک روی پوست .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
آزخ
( اسم ) برجستگی کوچک روی جلد که از نمو پاپیهای سلولهای اپیدرمی حاصل میشود . سطح زگیلها نامنظم و خود آنها سخت اند . علت ایجاد زگیل نوعی ویروس فیلتران است . رشد و نمو زگیل بین سه هفته تا چهار ماه طول میکشد و پس از آن تدریجا از بین میرود ارخ ارغ اژخ آزخ : ثولول گندمه .
( اسم ) برجستگی کوچک روی جلد که از نمو پاپیهای سلولهای اپیدرمی حاصل میشود . سطح زگیلها نامنظم و خود آنها سخت اند . علت ایجاد زگیل نوعی ویروس فیلتران است . رشد و نمو زگیل بین سه هفته تا چهار ماه طول میکشد و پس از آن تدریجا از بین میرود ارخ ارغ اژخ آزخ : ثولول گندمه .
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: guǰile
طاری: zigil
طامه ای: guǰile
طرقی: gučâla
کشه ای: zigil
نطنزی: guǰile
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
توتولی؛ مو؛ سِنگِل
