معانی کلمه : زود خور
لغت نامه دهخدا
زودخور. [ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) سریعالاکل. که سریع و با شتاب خورد :
مراد آن به که دیر آید فرا دست
که هر کس زودخور شد زود شد مست.
مراد آن به که دیر آید فرا دست
که هر کس زودخور شد زود شد مست.
فرهنگ فارسی
سریع الاکل که سریع و با شتاب خورد
