معانی کلمه : زهیدن
لغت نامه دهخدا
زهیدن . [ زَ دَ ] (مص ) افتادن . (برهان ) (آنندراج ) (شرفنامه ٔ منیری ). || روان شدن . || چکیدن و تقطیر شدن . || تراویدن . || بردن در قمار. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. زاییدن، بچه آوردن.
۲. (مصدر لازم ) تراویدن.
۳. (مصدر لازم ) تراویدن آب از درز چیزی.
۴. [مجاز] به وجود آمدن: قوتت از قوت حق می ز هد / نه از عروقی کز حرارت می جهد (مولوی: ۳۳۷ ).
۲. (مصدر لازم ) تراویدن.
۳. (مصدر لازم ) تراویدن آب از درز چیزی.
۴. [مجاز] به وجود آمدن: قوتت از قوت حق می ز هد / نه از عروقی کز حرارت می جهد (مولوی: ۳۳۷ ).
فرهنگ معین
(زِ دَ ) (مص ل . ) زاییدن .
فرهنگ فارسی
تراویدن، زاییدن، بچه آوردن، تراوش آب
( مصدر ) زاییدن تولد کردن .
افتادن یا روان شدن
( مصدر ) زاییدن تولد کردن .
افتادن یا روان شدن
