معانی کلمه : زبل
لغت نامه دهخدا
زبل . [ زَ ] (ع اِ) حقیبه . (تاج العروس ).
فرهنگ عمید
فضلۀ چهارپایان، سرگین.
فرهنگ معین
(زِ بِ ) (ص . ) هوشیار، زرنگ .
فرهنگ فارسی
حقیبه
مترادف و متضاد
چموش، زبردست، زرار، زرنگ، زیرک، شیطان ≠ چلمن، دستوپاچلفتی

زبل . [ زَ ] (ع اِ) حقیبه . (تاج العروس ).
چموش، زبردست، زرار، زرنگ، زیرک، شیطان ≠ چلمن، دستوپاچلفتی