زباب . [ زَب ْ با ] (اِخ ) لغتی است در زباب (ابن رمیله شاعر برادر اشهب )برطبق ضبط حافظ. (تاج العروس ). رجوع به زباب شود.
زباب . [ زَب ْ با ] (ع ص ) مویزفروش . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). زباب مانند زبیبی فروشنده ٔ زبیب است . (تاج العروس ).