معانی کلمه : زب
لغت نامه دهخدا
چشم گردان سوی راست و سوی چپ
زانکه نبود بخت نامه راست زب .
فرهنگ عمید
۱. مفت، رایگان.
۲. سهل و آسان: لیک فتح نامهٴ تن زب مدان / ورنه هر کس سرّ دل دیدی عیان (مولوی: لغت نامه: زب ).
۲. سهل و آسان: لیک فتح نامهٴ تن زب مدان / ورنه هر کس سرّ دل دیدی عیان (مولوی: لغت نامه: زب ).
فرهنگ فارسی
نره مرد یا عام است ذکر صبی
گویش مازنی
در مقام تعجب گفته می شود
/zab/ در مقام تعجب گفته می شود
