معانی کلمه : زاغ زبان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] سیاه زبان، کسی که هرگاه نفرین کند مؤثر واقع شود.
۲. ویژگی اسبی که زبانش سیاه باشد و آن را حسن اسب می دانستند.
۳. (اسم ) [مجاز] قلم: زاغ زبانی که ز فر همای / کبک روان را بزند زاغ پای (امیرخسرو: لغت نامه: زاغ بان ).
۲. ویژگی اسبی که زبانش سیاه باشد و آن را حسن اسب می دانستند.
۳. (اسم ) [مجاز] قلم: زاغ زبانی که ز فر همای / کبک روان را بزند زاغ پای (امیرخسرو: لغت نامه: زاغ بان ).
فرهنگ معین
(زَ ) (ص مر. ) ۱ - کسی که نفرینش مؤثر باشد. ۲ - کنایه از: قلم .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - کسی که نفرین آن موثر باشد سیاه زبان . ۲ - اسبی که زبانش سیاه باشد و آن حسن است . ۳ - قلم کلک .
کنایه از مردم سیاه زبان باشد یعنی کسانی که نفرین ایشان را اثری هست کنایه از قلم
کنایه از مردم سیاه زبان باشد یعنی کسانی که نفرین ایشان را اثری هست کنایه از قلم
