ریش کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خستن. مقروح کردن. مجروح کردن. خسته کردن. زخمی کردن : شخودن ؛ ریش کردن به ناخن. ( یادداشت مؤلف ). آزردن. اقراح. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). عقر. ( تاج المصادر بیهقی ) ( ترجمان القرآن ) : یا زندم یا کندم ریش پاک یا دهدم کار یکی بر کلال.حکاک.باشد که به طلی های گرم حاجت آید چون خردل و انجیر و پودنه دشتی و ثفسیا تا ریش کند و طلی ها بپالاید. ( ذخیره خوارزمشاهی ).هرگ...