ری . [ ری ی ] (ع مص ) رَی ّ.رِوی ̍. (ناظم الاطباء). رجوع به رَی ّ و رِوی ̍ شود.
ری ٔ. (ع اِ) نظر. دیدار. اسم است رؤیة را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نظر و نگاه . (ناظم الاطباء).
مقیاس وزن در ایران برابر چهار من تبریز.
۱. سیرابی و تازگی.
۲. [مجاز] حسن حال؛ نیکوحالی.
۳. [مجاز] فراوانی نعمت.
(رِ) (اِ.) افزونی ، برکت .
(رَ یا رِ) (اِ.) واحدی برای وزن برابر با چهار مَن تبریز: دوازده کیلو.
صورت
(رِ). گربه نوروزی. فصل «ری گیری»:فصل زدودن گربه نوروزی از شاخه های بادام.
یک من برابر با دوزاده کیلو
ری آمدن برنج به هنگام طبخ – حجیم شدن برنج بر اثر پختن
صورت