روی گرداندن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) روگردان شدن. روی گردانیدن. اعراض کردن. پشت کردن : سفله گو روی مگردان که اگر قارون است کس ازو چشم ندارد کرم نامعهود.سعدی.گر بنده خود خوانی رفتیم به سلطانی ور روی بگردانی رفتیم به مسکینی.سعدی.یک روی زمین دشمن گر روی به من آرنداز روی تو بیزارم گر روی بگردانم.سعدی.- روی گرداندن از کسی یا چیزی ؛ اعراض کردن از آن. روی برگردانیدن. پشت کردن. ( فرهنگ فارسی معین ) : به گر...
فرهنگ معین
(گَ دَ ) (مص ل . ) پشت کردن ، دوری کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) یا روی گرداندن از کسی یا چیزی اعراض کردن از آن روی برگردانیدن پشت کردن .