کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : روی اور
تلفظ بین المللی :
/rˈuje ˈuːr/
تلفظ :
[R'uje 'u:R]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
روی آور
روی اوردن
روی آوردن
روی سگ کسی را بالا اوردن
بر روی آب آوردن
بر روی اب اورد
بر روی کار آوردن
بر روی کار اورد
روی اوربو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
( روی آور )
روی آور. [ وَ ] ( نف مرکب ) روی آورنده. روکننده. توجه کننده. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به روی آوردن شود.
فرهنگ فارسی
( روی آور )
( صفت ) رو کننده توجه کننده .
کلمات مرتبط
روی آور
روی اوردن
روی آوردن
روی سگ کسی را بالا اوردن
بر روی آب آوردن
بر روی اب اورد
بر روی کار آوردن
بر روی کار اورد
روی اوربو
نظرات