معانی کلمه : روابط
لغت نامه دهخدا
روابط. [ رَ ب ِ ]( ع اِ ) ج ِ رابطة. ( غیاث اللغات ) ( دزی ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به رابطة شود. || در اصطلاح فارسی زبانان ، ارتباط. رفت و آمد. مراوده. معاشرت. آمیزش.
فرهنگ عمید
رابطه#NAME?
= رابطه
فرهنگ معین
(رَ بِ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ رابطه ، پیوندها، پیوستگی ها.
فرهنگ فارسی
جمع رابطه
( اسم ) جمع رابطه پیوندها پیوستگیها : [[ بین دو دولت روابط بازرگانی برقرار شد ]] .
( اسم ) جمع رابطه پیوندها پیوستگیها : [[ بین دو دولت روابط بازرگانی برقرار شد ]] .
مترادف و متضاد
term (اسم)
دوره، شرط، لفظ، مهلت، مدت، هنگام، اصطلاح، شرایط، نیمسال، جمله، روابط، میعاد، دوره انتصاب، ثلث تحصیلی
فرهنگ فارسی ساره
پیوندها
