رنگ داشتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) دارای رنگ بودن : از آن عاشق به آتشهای رنگارنگ می سوزدکه آن روی لطیف از هر نگه رنگی دگر دارد.صائب ( از آنندراج ). || بهره و نصیب داشتن از چیزی. رنگ جُستن. ( آنندراج ). رجوع به رنگ ذیل معنی بهره و نصیب شود : مرا دل ده که من سنگی ندارم ز تو جز خون دل رنگی ندارم.امیرخسرو دهلوی ( از آنندراج ).ز خون ما نگردد تیغ رنگین سلیم از ما کسی رنگی ندارد.محمدقلی سلیم ( از بهار عجم...