Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رموک

تلفظ بین المللی : /rˈamuk/ تلفظ :‌ [R'amuk]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • چشمه رموک
  • قلعه رموک
  • کوشک رموک
  • راوک
  • راوکی
  • رماک
  • رمشک
  • رمو
  • رمو دره
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

رموک . [ رُ ] (اِ) مسکن . (ناظم الاطباء).

رموک . [ رَ ] (ص مرکب ) در تداول عامه ، رمنده . رم کننده . آنکه بسیار رم کند. آنکه خوی او رمیدن باشد.

رموک . [ رُ ] (ع مص ) ایستادن به جای . (تاج المصادر بیهقی ). آرام کردن به جای . (از منتهی الارب ). اقامت کردن در جایی . (از اقرب الموارد). ماندن در جایی از رنج و درماندگی ....

فرهنگ عمید

۱. بسیار رمنده، رم کننده.

فرهنگ معین

(رَ ) (ص فا. ) جانوری که زود رم می کند.

فرهنگ فارسی

رمنده، رم کننده، حیوانی که زودرم کندوبگریزد
( صفت ) جانوری که زود رم کند رمنده .
مسکن

گویش مازنی

گاو سبک پا

اسب چموش و رم کننده – رم کننده

/ramook/ اسب چموش و رم کننده – رم کننده & گاو سبک پا

مترادف و متضاد

shy (صفت)
خجل، خجول، کمرو، محجوب، خجالتی، ترسو، رموک

کلمات مرتبط

  • چشمه رموک
  • قلعه رموک
  • کوشک رموک
  • راوک
  • راوکی
  • رماک
  • رمشک
  • رمو
  • رمو دره
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات