معانی کلمه : رموک
لغت نامه دهخدا
رموک . [ رُ ] (اِ) مسکن . (ناظم الاطباء).
رموک . [ رَ ] (ص مرکب ) در تداول عامه ، رمنده . رم کننده . آنکه بسیار رم کند. آنکه خوی او رمیدن باشد.
فرهنگ عمید
۱. بسیار رمنده، رم کننده.
فرهنگ معین
(رَ ) (ص فا. ) جانوری که زود رم می کند.
فرهنگ فارسی
رمنده، رم کننده، حیوانی که زودرم کندوبگریزد
( صفت ) جانوری که زود رم کند رمنده .
مسکن
( صفت ) جانوری که زود رم کند رمنده .
مسکن
گویش مازنی
گاو سبک پا
اسب چموش و رم کننده – رم کننده
/ramook/ اسب چموش و رم کننده – رم کننده & گاو سبک پا
مترادف و متضاد
shy (صفت)
خجل، خجول، کمرو، محجوب، خجالتی، ترسو، رموک
