معانی کلمه : رمال
لغت نامه دهخدا
رمال . [ رُ ] (ع اِ) حصیر. (منتهی الارب ). حصیر تنگ بافته شده . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). بوریا. || برگهای خرما در رسن و مانند آن بافته و آن بمنزله ٔ رشته و پود است . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
رَمْل#NAME?
۱. رملفروش؛ ریگفروش.
۲. کسی که رمل میاندازد و فال میبیند؛ فالبین؛ فالگیر.
۱. رمل فروش، ریگ فروش.
۲. کسی که رمل می اندازد و فال می بیند، فال بین، فال گیر.
= رَمْل
۲. کسی که رمل می اندازد و فال می بیند، فال بین، فال گیر.
= رَمْل
فرهنگ معین
(رَ مّ) [ ع . ] (ص .) فالگیر.
(رِ) [ ع . ] (اِ.) جِ رمل . 1 - ریگ ها. 2 - ریگستان ها.
(رِ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ رمل . ۱ - ریگ ها. ۲ - ریگستان ها.
(رَ مّ ) [ ع . ] (ص . ) فالگیر.
(رَ مّ ) [ ع . ] (ص . ) فالگیر.
فرهنگ فارسی
ریگها، جمع رمل
( اسم ) جمع رمل . ۱ - ریگها . ۲ - ریگستانها .
بوریاگر فروشنده رمل رمل کش آنکه ادعای دانستن رمل کند
( اسم ) جمع رمل . ۱ - ریگها . ۲ - ریگستانها .
بوریاگر فروشنده رمل رمل کش آنکه ادعای دانستن رمل کند
مترادف و متضاد
دعانویس، ساحر، طالعبین، عراف، فالگیر، کاهن، کفبین
واژه نامه بختیاریکا
( رُ مال ) سنگ بزرگ
( رُمال ) آوار؛ سنگ بزرگ
( رُمال ) آوار؛ سنگ بزرگ
