معانی کلمه : رال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( اسم ) صدای خس خس خاصی که در بعض امراض و التهابات قصبه الریه و برونشها و خانه های ششی هنگامی که بریه گوش دهند استماع شود خس خس صدری .
بچه شتر مرغ . بچه یکساله شتر مرغ .
بچه شتر مرغ . بچه یکساله شتر مرغ .
مترادف و متضاد
rhonchus (اسم)
خس خس، صدای خس خس سینه، رال
