رفیدة. [ رُ ف َ دَ ] (اِخ ) قبیله ای است و قیل لهم الرفیدات . (منتهی الارب ).
رفیده . [ رَ دَ / دِ ](اِ) لته و کهنه ای چند که مثال گرد بالشی بر هم دوزند و خمیر نان را روی آن گسترانیده بر تنور بندند. (ناظم الاطباء) (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). ناوند.نابند. (یادداشت مؤلف ). رُفَیدَه [در قاین خراسان ]بالش کوچکی که خمیرنان را بر بالای آن گسترانند و برتنور...
فرهنگ عمید
بالشتکی که خمیر نان را روی آن پهن و نازک می کنند و به تنور می زنند، بالشتک.
فرهنگ معین
(رَ دَ یا دِ ) (اِ. ) بالش کوچکی که خمیر نان را بر بالای آن گسترانند و بر تنور بندند.
فرهنگ فارسی
بالش کوچکی که خمیر نان را بر بالای آن گستراند و بر تنور بندند .