رسیده. [ رَ / رِ دَ /دِ ] ( ن مف / نف ) آمده. درآمده. وارد. ( فرهنگ فارسی معین ). وارد. وارده. ( لغات فرهنگستان ). آمده و واردشده. ( ناظم الاطباء ). اسم مفعول از مصدر رسیدن ، به معنی درآمده و آمده. ( از شعوری ج 2 ورق 15 ) : دگر آنکه گیتی پر از گنج تست رسیده بهر کشوری رنج تست.فردوسی.- امثال : رسیده آسوده باشد ( از کشف المحجوب ، نظیر: راه منزل رسیده کوتاه است . مکتبی ( از امثال و حکم دهخدا ج 2 ص 868...
فرهنگ عمید
۱. آمده. ۲. به دست آمده. ۳. ویژگی میوهای که نموش کامل شده و موقع چیدن و خوردن آن باشد.
فرهنگ معین
(رَ دِ ) (ص مف . ) ۱ - آمده ، وارد. ۲ - متصل ، پیوسته .۳ - پخته ، پخته شده . ۴ - کامل و بالغ شده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - آمده در آمده وارد . ۲ - پیوسته ( چیزی به چیز دیگر ) متصل . ۳ - پیوسته ( شخصی به شخص دیگر ) . ۴ - واقع شده . ۵ - پخته ( میوه ) منضوج ۶ - حد بلوغ یافته . ۷ - کامل شده کمال یافته .