معانی کلمه : رفو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دوختن پارگی و سوراخ جامه یا پارچه به طوری که رد آن به آسانی معلوم نشود.
فرهنگ معین
(رُ ) [ معر. ] (اِ. ) دوخت دررفتگی ها و پارگی های پارچه یا فرش به طوری که به آسانی قابل تشخیص نباشد.
فرهنگ فارسی
دوختن پارگی وسوراخ جامه یاپارچه که رددیده نشود
( اسم ) دوخت پارگیها و سوراخهای پارچه و جامه به نوعی که بسهولت معلوم نشود .
( اسم ) دوخت پارگیها و سوراخهای پارچه و جامه به نوعی که بسهولت معلوم نشود .
گویش مازنی
رفو
/refoo/ رفو
مترادف و متضاد
darn (اسم)
فحش، رفو
