رفوگر. [ رَ / رُ گ َ ] ( ص مرکب ) کسی که رفو می نماید. ( ناظم الاطباء ) ( از شعوری ج 2 ورق 6 ). رفاء. ( منتهی الارب ) ( یادداشت مؤلف ) ( دهار ). لاقط. ( منتهی الارب ) ( یادداشت مؤلف ). همگر. آنکه رفو کند. ( یادداشت مؤلف ). کسی که شغلش رفو کردن جامه و پارچه است. ( فرهنگ فارسی معین ). آنکه جامه ها را به تار پیوند کند مرادف همگر و از این است که مجدالدین شاعر را که رفوگر بوده همگر گویند. ( آنندراج ...
فرهنگ عمید
کسی که پارگی و زدگی جامه یا فرش را رفو می کند، همگر.
فرهنگ معین
(رَ گَ ) (ص شغل . ) آن که رفو کند.
فرهنگ فارسی
کسی که پارگی وزدگی فرش وجامه رفومیکند، همگر ( صفت ) آنکه رفو کند کسی که شغلش رفو کردن جامه و پارچه است .