کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : رضا کردن
تلفظ بین المللی :
/rˈezɑ kˈardan/
تلفظ :
[R'ezA k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
رها کردن
روا کردن
ژتون را نقد کردن
عنان رها کردن
از قفس رها کردن
از قید رها کردن
الوار را قطع کردن
امارات لازمه را تهیه کردن
ابریزمستراح را باز کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
رضا کردن. [ رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خاطرجمع کردن. || شادمان و خوشدل کردن. ( از ناظم الاطباء ). خشنود کردن. راضی کردن. ( یادداشت مؤلف ) : فرزانه رضای نفس رعنا نکندتأخیر نگرددو تمنا نکند.سعدی.اگر بنده ای به آنچه او کند دل رضا کن. ( کلیات سعدی مجلس 4 ص 13 ).|| قبول کنانیدن. ( از ناظم الاطباء ). واداشتن بقبول کردن. قبولاندن. || راغب و مایل نمودن. ( ناظم الاطباء )....
فرهنگ فارسی
خطر جمع کردن شادمان و خوشدل کردن راضی کردن
کلمات مرتبط
رها کردن
روا کردن
ژتون را نقد کردن
عنان رها کردن
از قفس رها کردن
از قید رها کردن
الوار را قطع کردن
امارات لازمه را تهیه کردن
ابریزمستراح را باز کردن
نظرات