کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه رسنده | کلماتور
معانی کلمه : رسنده
تلفظ بین المللی :
/rasˈandeː/
تلفظ :
[Ras'ande:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دگرگونی پس رونده
دگرگونی پیش رونده
رانده
رانده شده
رانده و مانده
رانده وو
رخنده
رزنده
رسانده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
رسنده. [ رَ س َ دَ / دِ ] ( نف ) آنکه به کسی یا چیزی برسد. ج ، رسندگان. ( فرهنگ فارسی معین ). واصل. ( یادداشت مؤلف ): سهم صیوب ؛ تیر رسنده. ( منتهی الارب ). بالغ. بِلْغ. بَلْغ. ( یادداشت مؤلف ). || لاحق. ( منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. چیزی که به چیز دیگر می رسد.
۲. کسی که به امری یا کاری رسیدگی کند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آنکه به کسی یا چیزی برسد واصل جمع ( ذیروح ) رسندگان .
کلمات مرتبط
دگرگونی پس رونده
دگرگونی پیش رونده
رانده
رانده شده
رانده و مانده
رانده وو
رخنده
رزنده
رسانده
نظرات