Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رسانده

تلفظ بین المللی : /resˈɑnde/ تلفظ :‌ [Res'Ande]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • داده های رسانده
  • راحت رساندن
  • رانده
  • رانده شده
  • رانده و مانده
  • رانده وو
  • رساندن
  • رساندنی
  • رساننده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

رسانده. [ رَ / رِ دَ / دِ ] ( ن مف ) متصل شده. ( فرهنگ فارسی معین ). الحاق شده. اتصال داده شده. ( یادداشت مؤلف ). || انتقال داده. || حمل کرده. || ابلاغ شده. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به رساندن شود.

فرهنگ عمید

۱. ابلاغ شده.
۲. متصل شده.
۳. [قدیمی] پرورانده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - متصل شده . ۲ - انتقال داده ۳ - حمل کرده . ۴ - ابلاغ شده .

کلمات مرتبط

  • داده های رسانده
  • راحت رساندن
  • رانده
  • رانده شده
  • رانده و مانده
  • رانده وو
  • رساندن
  • رساندنی
  • رساننده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات