معانی کلمه : رزم اوردن
لغت نامه دهخدا
( رزم آوردن ) رزم آوردن. [ رَ وَ دَ ] ( مص مرکب ) جنگ کردن. رزم کردن. جنگیدن. نبرد کردن :
نباشد امیدم سرای دگر
نباید که رزم آورم با پدر.بر آنم میاور که عزم آورم
به هم پنجه ای باتو رزم آورم.
نباشد امیدم سرای دگر
نباید که رزم آورم با پدر.بر آنم میاور که عزم آورم
به هم پنجه ای باتو رزم آورم.
فرهنگ فارسی
( رزم آوردن ) جنگ کردن رزم کردن جنگیدن
