رخت. [ رَ ] ( اِ ) اسباب و متاع خانه. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( از لغت محلی شوشتر نسخه ٔخطی کتابخانه مؤلف ) ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ سروری ). گرانبهای از اسباب خانه. ( ناظم الاطباء ). سامان. اسباب و تجملات. ( از شعوری ج 2 ص 2 ). اثاث. ( ملخص اللغات حسن خطیب ). کالا. خواسته. اثاث البیت. مبل. ( یادداشت مؤلف ). اثاث البیت و جَنْدَر. ( ناظم الاطباء ). اسباب خانه. ( برهان ). آن لوازم زندگی خانه ...
فرهنگ عمید
۱. هر چیز پوشیدنی، جامه، لباس.۲. [قدیمی] اسباب خانه، باروبنه.* رخت از جهان بردن: [قدیمی، مجاز] مردن، در گذشتن.* رخت افکندن: [قدیمی، مجاز] باروبنه را فرود آوردن در جایی و مقیم شدن.* رخت بربستن (بستن ): (مصدر لازم ) [مجاز]۱. لوازم سفر را گرد آوردن و به هم بستن، آمادۀ سفر شدن.۲. سفر کردن.۳. [قدیمی] مردن.* رخت برچیدن: (مصدر لازم ) [قدیمی]۱. باروبنه را جمع کردن و بستن.۲. [مجاز] کوچ کردن....
فرهنگ معین
(رَ ) [ معر. ] (اِ. ) ۱ - لباس ، جامه . ۲ - کالا، متاع . ۳ - بار و بنه .
فرهنگ فارسی
جامه، لباس، هرچیزپوشیدنی، کالا، اسباب خانه ( اسم ) ۱ - لباس جامه پوشیدنی . ۲ - اسباب خانه . ۳ - کالا متاع جمع ( عربی ) رخوت . ۴ - بار و بنه . ۵ - تیر گاو آهن . یا رخت به صحرا کشیدن مردن در گذشتن . یا رخت در آوردن کندن جامه در آوردن لباس .