معانی کلمه : رتم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
گیاهی قیآور و باریک با دانههایی شبیه عدس.
۱. شکستن.
۲. کوبیدن.
۳. ریزریز کردن یا باریک کردن چیزی.
گیاهی قی آور و باریک با دانههایی شبیه عدس.
۱. شکستن.
۲. کوبیدن.
۳. ریزریز کردن یا باریک کردن چیزی.
۱. شکستن.
۲. کوبیدن.
۳. ریزریز کردن یا باریک کردن چیزی.
فرهنگ فارسی
رشته هایی که برای یاد آوری چیزی بر انگشت بندند .
