معانی کلمه : رباعی
لغت نامه دهخدا
رباعی . [ رَ عی ی ] (ع اِ) ج ِ رَبْعیّة، بمعنی جنگی که در بهار درگیرد. (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(رُ) [ ع . ] (ص نسب .) هر آن چه که از چهار جزء تشکیل شده ؛ چهارتایی .
( ~.) [ ع . ] (اِ.) شعری دارای چهار مصراع که مصراع های اول و دوم و چهارم هم قافیه و بر وزن «لاحول ولا قوة الابالله» باشند.
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) ۱ - آنچهکهاز چهار جزو تشکیل شده چهارتایی . ۲ - شعری شامل چهار مصرع که مصراعهای اول و دوم و چهارم مقفی و بر وزن [[ لاحول ولا قوه الابالله ]] باشد . توضیح : فرق آن با دو بیتی درین است که دو بیتی بر وزن دیگر است .
یا شیخ رباعی مشهدی
یا شیخ رباعی مشهدی
دانشنامه عمومی
چارانه ،پارینه ،چهارگانه،پارینه:پاره ای از سروده که یا آهنگ سنگین سروده وبخش یا پاره وتکه از غزل را که اگر بند (همان بیت) یکم وپایانی ازسزوده ای راباهم بخوانیم اگر سامه ی رابعی داشته وبر 13پایه(رکن)استوار باشد رباعی میشود که در زبان واژه های فرهنگی پارینه ویا چارانه می شود
مترادف و متضاد
چهارتایی، چهارپاره، شعر
quatrain (اسم)
رباعی، شعر چهار سطری
