معانی کلمه : رای برانداختن
لغت نامه دهخدا
رای برانداختن. [ ب َ اَ ت َ ]( مص مرکب ) اظهار عقیده کردن. نظر دادن. رای زدن. اظهار نظر کردن. نظر دادن. راهنمائی کردن :
برانداز رایی که یاری دهد
ازین وحشتم رستگاری دهد.دگرگونه دانا برانداخت رای
که سیماب دارد در آن آب جای.
برانداز رایی که یاری دهد
ازین وحشتم رستگاری دهد.دگرگونه دانا برانداخت رای
که سیماب دارد در آن آب جای.
فرهنگ فارسی
اظهار عقیده کردن . رای زدن . اظهار نظر کردن . نظر دادن . راهنمایی کردن .
