رای . (ع اِ) ج ِ رایت . (اقرب الموارد) (المنجد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به رایت شود.
رای . (اِ) نوعی ماهی است . (از تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ص 170).
۱. اندیشه؛ فکر.
۲. عقل.
۳. عقیده.
۴. تدبیر.
۵. عزم.
۱. لقب و عنوان برای پادشاهان و فرمانروایان هند؛ راج؛ راجه: ◻︎ همی نگون شود از بٲس و از مهابت شاه / به ترک خانهٴ خان و به هند رایت رای (عنصری: ۲۹۱).
۲. [قدیمی] پادشاه؛ حاکم.
(اِ.) راه ، طریق .
[ هند. ] (اِ.) نک راجه .
[ ع . رأی ] (اِ.) 1 - اندیشه ، فکر. 2 - تدبیر. 3 - عقیده ، اعتقاد. 4 - شور، مشورت . 5 - قصد، عزم .
۱. اندیشه، رای، فکر، نظر
۲. اعتقاد، باور، زعم، عقیده
۳. تدبیر، شور، مشورت
۴. حدس، قیاس
۵. راه
۱. اندیشه، رای، فکر، ، نظر
۲. اعتقاد، باور، زعم، عقیده
۳. حکم، فتوا
۴. رایزنی، شور، مشاوره، مشورت
۵. آهنگ، تصمیم، عزم، قصد