معانی کلمه : رأس الحزب
لغت نامه دهخدا
رأس الحزب. [ رَءْ سُل ْ ح ِ ] ( ع اِ مرکب ) در اصطلاح علم فتوت ، نام «کبیر» که او را شیخ و پدر نیز گویند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به کبیر و کلمه فتوت شود.
فرهنگ فارسی
۱- رئیس گروه و انجمن ۲- ( فتوت ) رئیس فتیان کبیر شیخ پدر .
