معانی کلمه : راه گم کردن
لغت نامه دهخدا
راه گم کردن. [ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گمراه شدن. از راه بدر شدن. از راه بیکسو افتادن. به بیراهه افتادن :
چون کسی کو گم کند در خانه تاریک راه
طفل اشک امشب بچشمم تاسحر گردیده است.طامع نکند مصلحت خویش فراموش
لقمه به مثل گم نکند راه دهن را.
چون کسی کو گم کند در خانه تاریک راه
طفل اشک امشب بچشمم تاسحر گردیده است.طامع نکند مصلحت خویش فراموش
لقمه به مثل گم نکند راه دهن را.
فرهنگ فارسی
گمراه شدن . از راه بدر شدن . از راه بیکسو افتادن .
