Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رادد

تلفظ بین المللی : /rˈɑdad/ تلفظ :‌ [R'Adad]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • راددخت
  • راددست
  • دیده ور راداری
  • رابد
  • راد
  • راد الروز
  • راد امانت
  • راد اگز
  • راد دست
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

رادد. [ دُ ] ( اِ ) شعوری این کلمه را بهمین صورت نقل کرده است بمعنی زمین چمنزاری که پست و بلند باشد، و شعر ذیل را از فردوسی شاهد آرد : فسیله به رادد همی داشتی شب و روز در دشت نگذاشتی.اما ظاهراً مصحف راود باشد. و در فهرست شاهنامه ولف نیز راود [ وَ ] ضبط شده است با یک شاهد. هر چند شاهد فوق در چاپ بروخیم نیست. اما در شعر ذیل از عمعق نیز رادد است : ز رادد برادد ز وادی بوادی ز صحرا بصحرا ز کشور بکشور.ع...

فرهنگ فارسی

شعوری این کلمه را بهمین صورت نقل کرده است بمعنی زمین چمنزاری که پست و بلند باشد .

کلمات مرتبط

  • راددخت
  • راددست
  • دیده ور راداری
  • رابد
  • راد
  • راد الروز
  • راد امانت
  • راد اگز
  • راد دست
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات