معانی کلمه : را
لغت نامه دهخدا
را. (اِ) بینش : شخص روشن را؛ یعنی شخص بصیر و دانا. وزرای نیک را؛ یعنی وزرای خردمند دانا. (ناظم الاطباء). رجوع به رای شود.
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
[ په . ] (حر. ) ۱ - نشانة مفعول صریح یا بی واسطه (مستقیم ): خانه را خریدم ، کتاب را دادم . ۲ - اختصاص را رساند به معنی برای : منت خدای را. ۳ - دربارة ، در حق : و آن آنچنان بود که ایشان موسی را گفتند پیس است . ۴ - برای اعتراض و تمسخر یا تنبیه بعد از اسم و
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱راه جاده ۲یکان شمارش برای هربار راه رفتن
/raa/ راه جاده - یکان شمارش برای هربار راه رفتن
گویش بختیاری
راه.
واژه نامه بختیاریکا
ن؛ ه؛ –ِ ، نِ
