Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : را

تلفظ بین المللی : /rˈɑ/ تلفظ :‌ [R'A]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش بختیاریواژه نامه بختیاریکا
  • را بصدا دراوردن
  • را هدایت کردن
  • را انگتن
  • را او چاره نشون هادان
  • را بداکا
  • را بمان
  • را بنگتن
  • را بنی
  • را بوردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش بختیاریواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

را. (اِ) بینش : شخص روشن را؛ یعنی شخص بصیر و دانا. وزرای نیک را؛ یعنی وزرای خردمند دانا. (ناظم الاطباء). رجوع به رای شود.

را. ( ح ) در زبان فارسی آن را «علامت مفعول صریح » دانسته اند. در نهج الادب چنین آمده است : «برای معانی گوناگون آید اول «را»ی علامت مفعول که برای اظهار مفعولیت ماقبل خود آید؛ چنانکه در این قول :«زید بکر را زد.» و صاحب غیاث اللغات و سایر ...

فرهنگ عمید

۱. علامت مفعول صریح (بی واسطه ) که بیشتر با مفعول می آید و کلمۀ پیش از خود را به حالت مفعولی درمی آورد: فریدون جمشید را زد، کتاب را خرید.۲. (حرف اضافه ) [قدیمی] برایِ، بهرِ، ازجهتِ، ازپیِ: ز مادر همه مرگ را زادهایم / برآنیم گردن وُرا داده ایم (فردوسی: ۱/۳۱۸ ).۳. (حرف اضافه ) [قدیمی] مالِ، از آنِ، متعلق به: مرا، تو را، او را، این خانه تو راست، گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی / دوست ما را و همه ...

فرهنگ معین

[ په . ] (حر. ) ۱ - نشانة مفعول صریح یا بی واسطه (مستقیم ): خانه را خریدم ، کتاب را دادم . ۲ - اختصاص را رساند به معنی برای : منت خدای را. ۳ - دربارة ، در حق : و آن آنچنان بود که ایشان موسی را گفتند پیس است . ۴ - برای اعتراض و تمسخر یا تنبیه بعد از اسم و
[ په . ] (حر.) 1 - نشانة مفعول صریح یا بی واسطه (مستقیم ): خانه را خریدم ، کتاب را دادم . 2 - اختصاص را رساند به معن...

فرهنگ فارسی

۱ - نشانه مفعول بی واسطه ( مستقیم ) : خانه را خریدم کتاب را دادم . توضیح ۱ : در جایی که چند مفعول بیواسطه بطریق عطف عقب یکدیگر در آیند را باخر مفعول آخر در آید : [[ او پدر و مادر و خواهر و برادر خور را دوست دارد]] اما در قدیم [[ را ]] باخر همه مفعولها در میامد : [[ خرد را و جان را که کرد آشکار که بنیاد دانش نهاداستوار ? ]] توضیح ۲ : در قدیم به اول مفعولی که در آخر آن [[ را ]] باشد برای تاکید کلمه ...

دانشنامه عمومی

را، به تعریف برخی از دستورنویسان زبان فارسی، یکی از حرف های نشانه و نشانهٔ مفعول است، و کلمه یا گروهی که پیش از «را» می آید نقش مفعولی پیدا می کند. بنابر تعریفی دیگر، «را» نوعی حرف اضافه است و اصولاً تمامی حروف، ازجمله حرف اضافه و حرف ربط و حرف ندا و تفسیر، کلمات نشانه و نقش نما هستند، و این امر اختصاصی به حرف «را» ندارد. دستورهای سنتیِ زبان فارسی عمدتاً از «را» به عنوان نشانهٔ مفعول صریح معرفه یا...

گویش مازنی

۱راه جاده ۲یکان شمارش برای هربار راه رفتن

/raa/ راه جاده - یکان شمارش برای هربار راه رفتن

گویش بختیاری

راه.

واژه نامه بختیاریکا

ن؛ ه؛ –ِ ، نِ

کلمات مرتبط

  • را بصدا دراوردن
  • را هدایت کردن
  • را انگتن
  • را او چاره نشون هادان
  • را بداکا
  • را بمان
  • را بنگتن
  • را بنی
  • را بوردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات