( ذوذوابة ) ذوذوابة. [ ذُ ب َ ] ( ع ص مرکب ، اِ مرکب )ذوذنابة. دنباله دار. ذوذنب. گیسوور. ستاره گیسودار، قدما او را از ثوانی نجوم شمرده و می گفتند بخاری است متصاعد از زمین که چون بکره نار رسد بسوزد. یک سوی آن غلیظ و دیگر سوی تنک یعنی رقیق بود و سوی رقیق را ذوابه و سوی غلیظ را ذنب می نامیدند. و صاحب غیاث گوید. ستاره ای است منحوس که بشکل جاروب گاهگاهی بر می آید. مگر تحقیق این است که اگر بوقت طلوع شع...
فرهنگ عمید
۱. گیسودار. ۲. (نجوم ) دنباله دار (ستاره ).
فرهنگ فارسی
(اسم ) ستاره دنباله دار ستاره دمدار : (( در خلال این احوال این احوال ستاره ای در برج قوس مرئی شد .. ) ) توضیح ذوذوابه را یکی از سبعه منحوسه میدانستند . دنباله دار .