ذوالوجهین. [ ذُل ْ وَ هََ ] ( ع ص مرکب ) منافق. خداوندنفاق. دوروی : فقال له الاحنف امسک علیک فأن ذا الوجهین خلیق ان لایکون عنداﷲ وجیهاً. ( ابن خلکان. چ فرهاد میرزا ص 250 شش سطر به آخر مانده ). || ( اصطلاح بدیع ) چنان باشد که کلام مشتمل بر دو نوع از معانی باشد. در حدائق السحر ذیل المحتمل للضدین آرد:و این را ذوالوجهین نیز خوانند و چنان بود که شاعر بیتی گوید دو معنی را، معنی مدح و هجو را، محتمل باشد...
فرهنگ عمید
در بدیع، آن است که شاعر یا نویسنده در نظم و نثر خود کلماتی به کار ببرد که دو معنی متضاد از آن استنباط شود یعنی هم مدح باشد هم ذم، محتمل الضدین، مانند این شعر: روسپی را محتسب داند زدن / شادباش ای روسپی زن، محتسب.
فرهنگ معین
(ذُ لْ وَ هَ ) [ ع . ] (ص مر. ) شعری که محتمل دو معنای مدح و هجو باشد.
فرهنگ فارسی
چنان باشد که کلام مشتمل بر دو نوع از معانی باشد . ( اسم ) آنست که شاعر بیتی گوید که هم شامل مدح باشد و هم شامل هجو محتمل الوجهین محتمل للضدین مثال : (( ای خواجه ضبا شود ز روی تو ظلم با طلعت تو سور نماید ماتم . ) ) ( حدائق السحر )