Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ ذوالحجرین

تلفظ بین المللی : /zolhadʒˈarin/ تلفظ :‌ [zolhadZ'aRin]
لغت نامه دهخدا
  • ذوالبحرین
  • ذوالنورین
  • ذوالوجهین
  • ذوالجبین
  • ذوالجدین
  • ذوالحاجتین
  • ذوالحجی
  • ذوالحسبین
  • ذوالحصیرین
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

ذوالحجرین. [ ذُل ْ ح َ ج َ رَ ] ( اِخ ) ازدی ، مردی از قبیله ازد که دختر وی به سنگی خسته و استخوان خرما کوفتی شتران را و به سنگ دیگر جو اهل و قرابت خود را.

کلمات مرتبط

  • ذوالبحرین
  • ذوالنورین
  • ذوالوجهین
  • ذوالجبین
  • ذوالجدین
  • ذوالحاجتین
  • ذوالحجی
  • ذوالحسبین
  • ذوالحصیرین
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات