کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : ذوالحجرین
تلفظ بین المللی :
/zolhadʒˈarin/
تلفظ :
[zolhadZ'aRin]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
ذوالبحرین
ذوالنورین
ذوالوجهین
ذوالجبین
ذوالجدین
ذوالحاجتین
ذوالحجی
ذوالحسبین
ذوالحصیرین
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
ذوالحجرین. [ ذُل ْ ح َ ج َ رَ ] ( اِخ ) ازدی ، مردی از قبیله ازد که دختر وی به سنگی خسته و استخوان خرما کوفتی شتران را و به سنگ دیگر جو اهل و قرابت خود را.
کلمات مرتبط
ذوالبحرین
ذوالنورین
ذوالوجهین
ذوالجبین
ذوالجدین
ذوالحاجتین
ذوالحجی
ذوالحسبین
ذوالحصیرین
نظرات