معانی کلمه : ذنابه
لغت نامه دهخدا
ذنابة.[ ذِ ب َ ] (اِخ ) نام موضعی است و گفته اند به یمن .
ذنابة. [ ذُ ب َ ] (اِخ ) جایگاهی است در بطایح میان واسط و بصرة. || موضعی است به یمن .
فرهنگ عمید
۱. پیرو، دنباله، دنبالۀ چیزی، پایان چیزی.
۲. جایی از وادی که مسیل به آن منتهی شود.
۲. جایی از وادی که مسیل به آن منتهی شود.
فرهنگ معین
(ذُ بَ یا بِ ) [ ع . ذنابة ] (اِ. ) ۱ - پایان هر چیزی . ۲ - دنبال چیزی . ۳ - خلاصه .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - پایان هر چیز . ۲ - دنبایه چیزی . ۳ - جای منتهای سیل وادی . ۴ - خلاصه .
