ذمیم . [ ذَ ] (ع مص ) صاحب تاج المصادر گوید: آب دویدن از بینی . زنین . (در جای دیگر ندیده ام ).
ذمیم . [ ذَ ] (ع اِ) دمیدگی پوست که بر روی از گرما یا گر پیدا آید. || نم یا شبنم که بر درخت افتد و از خاک که بر وی نشیند پاره ای گل گردد. || سپیدی که بر بینی بزغاله باشد. || چیزی چون بیضه ٔ مور که از مسام ّ نرمه ٔ بینی (از طرف وحشی ) بیرون آید. || آب ناخوش و مکر...
فرهنگ عمید
نکوهیده، زشت، ناپسند.
فرهنگ معین
(ذَ ) [ ع . ] (ص . ) زشت ، نکوهیده .
فرهنگ فارسی
نکوهیده، زشت، ناپسند، ضدممدوح، ذمام جمع ( صفت ) زشت نکوهیده مذموم . صاحب تاج المصادر گوید آب دویدن از بینی .