ذمی . [ ذَ ما ] (ع ص ) بوی ناخوش .
ذمی . [ ذَ ] (اِخ ) قریه ای است از قراء سمرقند.
ذمی . [ ذَم ْ می ی ] (ص نسبی ) منسوب به ذَمی که قریه ای است بدو فرسنگی سمرقند. (از انساب سمعانی ).
(حقوق مدنی، فقه) حق ذمی حقی است که شخص به عهده دیگری دارد، مانند حق بستانکار بر بدهکار. در اصطلاح دیگر، آن را ذمه و حق دینی هم گفته اند.