Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دیو دید

تلفظ بین المللی : /dˈiv dˈid/ تلفظ :‌ [d'iv d'id]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • دیو دیده
  • دید
  • دید 1
  • دید 2
  • دید 3
  • دید استوانه یاخته
  • دید باند
  • دید بون
  • دید تصویری
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

دیودید. [ وْ ]( ن مف مرکب ) دیودیده. کنایه از دیوانه و مجنون. ( برهان ). دیوانه و مجنون. ( ناظم الاطباء ). دیوگرفته. دیوزده. معتوه. جن زده. مصروع. ج ، دیودیدگان :
چون ز دیو اوفتاد دیوسوار
رفت چون دیودیدگان از کار.
نظامی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) دیوانه مجنون مصروع .

کلمات مرتبط

  • دیو دیده
  • دید
  • دید 1
  • دید 2
  • دید 3
  • دید استوانه یاخته
  • دید باند
  • دید بون
  • دید تصویری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات