Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دواج

تلفظ بین المللی : /davˈɑdʒ/ تلفظ :‌ [dav'AdZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنی
  • دوآج
  • دوآج دوجی
  • دواج دوجی
  • پیر وک دوآج
  • پیر وک دواج
  • کرسی دوآج
  • کرسی دواج
  • دواجات
  • دواجن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنی

لغت نامه دهخدا

دواج. [ دَ / دُ / دِ ] ( معرب ، اِ ) لحاف که پوشیده شود. ( منتهی الارب ). دُواج که عامه آنرا دُوّاج می نامند، فارسی معرب است. ( از المعرب جوالیقی ص 147 ). || به معنی لحاف باشد. ( برهان ) ( از غیاث ).لحاف. رختخواب. بستر. ( یادداشت مؤلف ) : ندارم خبر زَاصل و فرع خراج همی غلطم اندر میان دواج.فردوسی.تا شبی پای در دواجش بردمیل در سرمه دان عاجش برد.سعدی.اگر خوش نخسبد خداوند تاج رعیت بخسبد به شب در دواج...

فرهنگ عمید

۱. بالاپوش.
۲. لحاف.

فرهنگ معین

(دَ ) [ طبر. ] (اِ. ) لحاف ، روانداز.

فرهنگ فارسی

بالاپوش، لحاف
( اسم ) بالا پوش لحاف . ۲ - نوعی جامه .

دانشنامه عمومی

سلام : واژه ی دواج در گویش سمنانی = معنی آن در فارسی = لحاف

گویش مازنی

( دوآج ) /doo aaj/ لحاف - روکش

کلمات مرتبط

  • دوآج
  • دوآج دوجی
  • دواج دوجی
  • پیر وک دوآج
  • پیر وک دواج
  • کرسی دوآج
  • کرسی دواج
  • دواجات
  • دواجن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات