Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دواجن

تلفظ بین المللی : /davˈɑdʒan/ تلفظ :‌ [dav'AdZan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی
  • سر دواندن
  • سر دوانیدن
  • سوسه دواندن
  • سیلاب دوانی
  • شکار دوانی
  • فرو دوانیدن
  • قاضی دوانی
  • کالسه دوان
  • گل دوجنسی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

دواجن. [ دَ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِ داجن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). ج ِ داجن. جانورانی که آدمی آنها را نگاهداری می کند. ( یادداشت مؤلف ). گوسپند انس گرفته. ( آنندراج ). || ج ِ داجنة. ( اقرب الموارد ). رجوع به داجن و داجنة شود.

فرهنگ فارسی

جمع داجن جانورانی که آدمی آنها را نگاهداری می کند .

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] جانوران دست آموز خانگی را دَواجِن گویند. از آن در بابهای زکات، حج و لقطه سخن گفته اند.دواجن جمع داجن، به حیواناتی اطلاق می گردد که با انسان انس گرفته اند، مانند گوسفند، مرغ و کبوتر.عدم تعلق زکات به دواجنزکات به شتر، گاو و گوسفند خانگی تعلّق نمی گیرد. کراهت قربانی کردن دواجنقربانی کردن حیوان خانگی که اهل خانه آن را پرورش داده و بزرگ کرده اند مکروه است. استحباب نگهداری دواجن...wikifeqh: د...

کلمات مرتبط

  • سر دواندن
  • سر دوانیدن
  • سوسه دواندن
  • سیلاب دوانی
  • شکار دوانی
  • فرو دوانیدن
  • قاضی دوانی
  • کالسه دوان
  • گل دوجنسی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات