معانی کلمه : دهنی
لغت نامه دهخدا
دهنی . [ دَ نی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به دهناء که موضعی است نزدیک ینبع. (منتهی الارب ).
دهنی . [ دَ هََ ] (ص نسبی ) منسوب به دهن .
- سازدهنی ؛ نوعی ساز خرد که با دمیدن هوا از دهن آوا برآرد و بیشتر مخصوص خردسالان است .
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) منسوب به دهن مربوط به دهان : ساز دهنی . ۲ - ( اسم ) آلتی تعبیه شده در تلفون که گوینده دهن خدد را نزدیک بدان نگاهداشته سخن گوید مقابل گوشی . ۳ - قیف مانندیست لاستیکی در هواپیماهای بدون دستگاه بی سیم که وسیله سخن گفتن خلبانان است . در هواپیماهای دارای بی سیم از کائوچو ساخته میشود و مانند تلفن کار میکند .
منسوب است به دهنائ که موضعی است نزدیک ینبع .
منسوب است به دهنائ که موضعی است نزدیک ینبع .
مترادف و متضاد
oily (صفت)
چرب، روغنی، دهنی
