معانی کلمه : دهن کجی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کج کردن دهان.
۲. [مجاز] مخالفت با کسی.
۳. [مجاز] خلاف میل کسی رفتار کردن از روی لجبازی.
۲. [مجاز] مخالفت با کسی.
۳. [مجاز] خلاف میل کسی رفتار کردن از روی لجبازی.
فرهنگ فارسی
لوچه پیچک .
مترادف و متضاد
mug (اسم)
پوزه، فنجان، ابخوری، دهان، لیوان، دهن کجی، عکس شخص محکوم
grimace (اسم)
تظاهر، ادا و اصول، دهن کجی، شکلک، نگاه ریایی
واژه نامه بختیاریکا
کچه کَچِه
