Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دل مشغول

تلفظ بین المللی : /delmˈaʃq1uːl/ تلفظ :‌ [delm'aSq1u:l]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • مشغول دل
  • دل مشغولی
  • دلمشغولی
  • دلمشغولی ها
  • دل
  • دَل
  • دِل
  • دل آزرده
  • دل ازرده
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

دل مشغول. [ دِ م َ ] ( ص مرکب ) مشغول دل. با شغل دل. نگران چیزی بقصد رفع خطری از کسی یا تیمارداری از کسی. || مضطرب. مشوش. ناراحت. نگران : من هرگز استادم را دل مشغولتر و متحیرتر از این ندیدم که این روزگار که اکنون دیدم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 145 ). امیر رضی اﷲعنه دل مشغول بود و می گفت این فرزند را آبله یک بار آمده بود این دیگر باره غریب است. ( تاریخ بیهقی ص 577 ). آن جای هفت روز ببود و یک بار شراب...

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه ذهنش متوجه رفع اشکال و خطری است . ۲ - مضطرب ناراحت .

کلمات مرتبط

  • مشغول دل
  • دل مشغولی
  • دلمشغولی
  • دلمشغولی ها
  • دل
  • دَل
  • دِل
  • دل آزرده
  • دل ازرده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات